تبليغاتX

*** هزاران بار ما را سوخت، حريق حادثه تا مرز خاكستر***ولي ما نسل سيمرغيم كه از خاكستر خود مي گشايد پر *** طلوع تازه سيمرغ در راه است، همين فردا كه مي آيد *** سحر پايان تاريكي ست و اين ديري نمي پايد *** هزاران بار ما را سوخت، حريق حادثه تا مرز خاكستر *** ولي ما نسل سيمرغيم كه از خاكستر خود مي گشايد پر *** ماندني نبوده و نيست، ظلم شب به اين قبيله *** راه فرداي رهايي ست، خشم خونين قبيله *** بغض ما و ظلم ظلمت، ماندني نبوده و نيست *** تا شكفتن، تا رسيدن، يك قدم، يك لحظه باقي ست *** هزاران بار ما را سوخت، حريق حادثه تا مرز خاكستر *** ولي ما نسل سيمرغيم كه از خاكستر خود مي گشايد پر *** وقت بيداري سيمرغ، فصل سرخ همصدايي ست *** خشم سوگوار مردم، راهي صبح رهايي ست *** شيشه ي عمر سياهي، خشم تو، بغض منه *** نازنين داغدارم، تو بزن كه بشكنه، وقتشه كه بشكنه ***  

سال صفر

+ نگاشته شده در چهارشنبه 11 شهریور1388ساعت 21:50 توسط .::وبلاگ رسمی اردلان سرفراز::. |


 

اردلان نازنين

در اين روزهاي پر زخم، در اين روزها كه شقايق هايمان يكي يكي پرپر مي شوند ، در اين روزهاي بدِ بد كه طعم خوش تابستان هم از يادمان رفته است ، جشن ميلاد شاعري از جنس تو شايد تنها روز خوشرنگمان باشد!

 

اردلان عزيز

دلمان مي خواست برايت جشن بزرگتري مي گرفتيم ، دلمان مي خواست شادتر بوديم ، دلمان مي خواست برايت يك باغ لبخند مي فرستاديم ، دلمان خيلي چيزها مي خواست ، خيلي چيزهاي خوب ، اما...!

 

آه! چقدر واژه آماده كرده بوديم! مي خواستيم با دستي پرتر بياييم ، اما دستانمان خالي ست ، دستانمان زخمي ست و دل هايمان زخمي تر! دلمان مي خواهد كتاب ترانه هايت را دوباره مرور كنيم و يك دل سير بگرييم ، آخر آغوش ترانه هايت هميشه جاي امن گريستن ما بوده است ، جاي خوب سبك شدن و پرواز ما...!

 

اردلان جان

با اينهمه اما روز ميلادت هنوز جاي بزرگي در تقويمان دارد و اينهمه زخم و درد از يادمان نبرده كه هنوز هم دوستت داريم ، همانگونه كه وطن نيز فرزندان زيبايش را هيچگاه از ياد نمي برد و اين را باور داريم كه در جايي از تقويمان نوشته شده:

روزي دوباره سبز خواهيم شد...

ميلادت مبارك

 

 مهرانا

+ نگاشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 10:58 توسط .::وبلاگ رسمی اردلان سرفراز::. |


یك دریچه برای رفتن

یك دریچه برای دیدن

یك دریچه برای پرواز

پر زدن، رفتن و پریدن... (1)

 

قرار نبود به این زودی ها بروی، چه كسی می تواند باور كند كه صاحب آنهمه زیبایی و آنهمه فروتنی دیگر با ما نیست؟ تو را همراه واژه های *اردلان سرفراز* بارها شنیدیم، در ترانه هایی همچون: «به بچه هامون چی بگیم» ، «سهم من» ، «دلبر» ، «دریچه» و ...!

*شهیار قنبری* می گفت قرار است دوباره با هم سبز شوید، با ترانه هایی تازه تر و با نت هایی كشیده تر!! پیش ترك با آلبوم «سفرنامه» و آلبوم «امان از» و ترانه هایی همچون «بالای نی» ، «خانگی» ، «فرفره های بی باد» ، «دوباره ها» ، «تصویر آخر» ، «اکسیژن» و «همیشه من دیر می رسم» بر قله نشسته بودید و ما هم دلخوش بودیم كه دوباره از رخوت طولانی موسیقی ایران زمین خواهی كاست و ما را به خوش صداترین آواها خواهی رساند...!

در تمام این سال ها تو را در كنار صدای بسیاری از آوازخوانان شنیدیم: داریوش ، ابی ، منصور ، نوش آفرین ، فرزین ، معین ، شهرام شب پره ، ناهید ، مهرداد و....

و بلندای موسیقی نابت را در ترانه هایی چون «به تکرار غم نیما» ، «آواره» ، «شاخه ی شکسته» ، «هیچ کی مثل تو نبود» ، «میلاد» ، «نازنین» ، «چرا با من» و... تماشا كردیم و سر رفتیم!

 

 

چه رفاقتی داشت نت هایت با بهترین واژه های همیشه و چه لطافتی داشت آوای خوش سازت با ترانه های ناب و ماندگار...!

و چه ناگهانی پرواز كردی، پروازی برای همیشه با هواپیمایی كه به ناكجا می رفت و تویی كه آهنگ هایت همواره جای انفجار ترانه بود، حال خود در انفجاری بی رحم تكه تكه می شوی و بر فراز ابرها می روی، جایی كه بهتر بتوانی ترانه بسازی، شاید!

در تابستانی كه می بایست جای آبتنی كردن و سر رفتن و گرفتن اكسیژن باشد، چه دشوار است از سفرت بگوییم و ناباورانه آن دستان سبز را به خاك سرد بسپاریم و برویم تا شاید دوباره از سر زندگی كنیم!...

«عبدی» جان ، «عبدی یمینی» نازنین

واژه هایمان همیشه در ساعت هایی از این دست رنگ می بازند و بی خاصیت می گردند، چیزی نداریم جز افسوسی بزرگ به سبب نبودن تو در این روزهای بی ترانگی و تسلیتی برای خانواده ات و بویژه خواهر  عزیزت، ساحل كه تا همیشه چشم به راه بازگشت تو خواهد ماند...!

دوستت داریم و بهترین جای بهشت را برایت آرزو داریم. 

مهرانا

 

(1) ترانه ی «دریچه» از آلبوم «دریچه»، ترانه اي از «اردلان سرفراز» ، با ملودي و تنظیم «عبدی یمینی» و صدای «منصور» 

 

*** یاران گرامی

این دلنوشته به خواسته ی "اردلان" نازنین نوشته شد که ایشان نیز دلگیر است این روزها و سفر ناگهانی "عبدی یمینی" را صمیمانه به خانواده و دوستانش تسلیت می گوید. 

+ نگاشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 15:35 توسط .::وبلاگ رسمی اردلان سرفراز::. |